۱۳۸۷ آذر ۶, چهارشنبه

دلا شبها...


دلا شبها نمی نالی به زاری
سر راحت به بالین می گذاری
تو صاحب درد بودی ناله سر کن
خبر از درد بی دردی نداری
بنال ای دل که رنجت شادمانی است
بمیر ای دل که مرگت زندگانی است
مباد آندم که چنگ نغمه سازت
ز دردی بر نیانگیزد نوایی
مباد آندم که عود تار و پودت
بسوزد در هوای آشنایی
دلی خواهم که از او درد خیزد
بسوزد،عشق ورزد،اشک ریزد
صفای خاطر دل ها ز درد است
دل بی درد همچون کوه سرد است

هیچ نظری موجود نیست: